Monday, May 29, 2006
گناه...



تقصیر توست، پای دلم را وسط نکش
ای در کنار شـعــر من آهنگ بی کلام

ایـن تـرم واحـد غـزلم را تـو پاس کن
آن ترم زیر برگه من بود: -9- تمام

مصراع آخری چقدر پاک و ساده است
شاعر، همیشه عاشق تو، نقطه، والسلام




پ.ن. عکس واقعی است
8/3/84
Friday, May 26, 2006
...A Sweet Life with















یکی دو سال پیش که تب اورکات همه گیر شده بود، من هم جزء فعالان به اصطلاح خفن اورکات بودم. اگه یادتون باشه یکی از سرویسهای اورکات یک آلبوم عکس بود که میشد توش عکس آپلود کرد. یکی از عکسهایی که توی آلبومم بود و خیلی دوستش داشتم، عکسی بود که همینجا میبینید. اسمش رو گذاشته بودم : "زندگی شیرین با..."
هنوز هم به این عکس و اسمش عقیده دارم و با محتویات این عکس حال میکنم.
فقط بزرگتر شدم و چیزهایی (علاوه بر محتویات این عکس) باعث شیرینی زندگیم شده که نمیشه ازشون عکس گرفت. (فکرتون جای خاصی نره؛ اگه شما تونستید از چیزی مثل "سیستم کاری" عکس بگیرید من هم میتونم از این چیزا عکس بگیرم)
به هر حال امیدوارم شیرینی های زندگی همه به همین کوچکی و قشنگی محتویات این عکس (و بزرگی و باحالی چیزهایی که تو این نیستند) باشه.
یا حق
...
..
Saturday, May 20, 2006
نظرسنجی

جمعی از دوستان عزیز لطف کردند و نحوه کوتاه کردن موهای من رو به نظرسنجی گذاشتند.
برای شرکت در نظرسنجی نحوه کوتاه کردن موهای منِ بدبخت، اینجا رو کلیک کنید.
...
..
Sunday, May 14, 2006
تو از متن کدوم رؤیا رسیدی؟...












من از این آقایی که عکسش این بالاست خوشم میاد. خیلی هم با خودش و صداش حال میکنم.
میگن جواتم؟ خُب باشم...
میگن این آقا نعره میزنه؟ خُب بزنه...
اصلاً چی میگین؟ شما برین با همون بنیامین و فریدون و محسن چاوشی خودتون حال کنین...
لااقل هرچی باشه نه مثل بنیامین تته پته میکنه، نه مثل چاوشی نفرین...
والّا...
...
..
پ.ن. : به زودی جواب مبسوط به دوستی که چهارمین کامنت رو در پست قبلی گذاشته بودنددر همین وبلاگ.
منتظر باشید
Saturday, May 13, 2006
دنیا دیگه مثل تو نداره
یا
اعجوبه ای به نام بنیامین


















امروز صبح هوس کردم قدمی توی کوچه بزنم. از خونه بیرون اومدم و توی دنج ترین بن بست دنیا (که حتما با عکس و تفصیلات دربارش خواهم نوشت) مشغول قدم زدن شدم. روبروی خونه ما یک دبستان دخترانه است که بر حسب اتفاق همون لحظه زنگ تفریحشون خورد و 200-300 تا دختر کوچولو با سر و صدا ریختن توی حیاط دبستان. بعد از چند لحظه همه با هم شروع به خوندن شعری کردن که همه ما این روزها توی کوچه و خیابون و تاکسی و خلاصه هرجا که فکرش رو بکنین، یارها شنیدیمش:
دنیا دیگه مثل تو نداره
نداره نمیتونه بیاره...

واقعاً موندم فاکتورهای ستاره شدن و گل کردن این روزها توی ایران چیه؟ این جناب بنیامین خان چه چیز مثبتی داره که همه اینجوری واله و شیداش شدن؟
من که هر کار میکنم نمیتونم تحملش کنم. مخصوصاً این آهنگ جدیدش که میخونه:
مممممـ تتتتتتتتتـ ننننننننـ
خداییش چیه این حرفا؟
این روزها ابی که نعره میزنه...
داریوش ناله میکنه...
گوگوش فقط قر میده...
پس نتیجه میگیریم که بنیامین و فریدون و این جور آدمها خواننده های موفق هستند.
خوش باشید
...
..
Wednesday, May 10, 2006
پروانه ای در مشت...













دلم گرفته. دلم بدجور گرفته. خودم میدونم چه مرگمه... ولی حتی به نزدیکترین دوستم نمیتونم بگم. حتی تو این وبلاگ لعنتی نمیتونم بنویسم... خدا رحمت کنه هدایت رو :
در زندگي زخمهايي هست كه مثل خوره روح را آهسته در انزوا مي خورد و مي تراشد.اين دردها را نمي شود به كسي اظهار كرد ، چون عموماً عادت دارند كه اين دردهاي باورنكردني را جزو اتفاقات و پيش آمدهاي نادر و عجيب بشمارند و اگر كسي بگويد يا بنويسد ،‌ مردم بر سبيل عقايد جاري و عقايد خودشان سعي ميكنند آنرا با لبخند شكاك و تمسخرآميز تلقي بكنند...
نه؛ با این چیزها هم سبک نمیشم... دفتر شعر جنتی عطایی رو بر میدارم؛ میخونم و گوش میدم:

قريه تا قريه اشك
ستاره تا ستاره سرد
غريبه تا غريبه ترس
مترسك تا مترسك درد

مثل تصوير ماه تلخ تبعيدی
كه رو تالاب اين پس‌راهه افتاده
مثل اين ساكت دلگير آواره
كه تن واكرده رو دلتنگي جاده

مارو با قطره ی اشكی
ميشه لرزوند و ويرون كرد
مارو با بوسه شعری
ميشه ترانه‌بارون كرد

تو اين بيداد پهناور
تو اين شبراهه سرتاسر
نه يک دست و نه يک آغوش
نه يک سنگ و نه يک سنگر

پناهی نيست جز آواز
رفيقی نيست جز ديوار
كجايی ای چراغ عشق
منو از سايه ها بردار

مثل پروانه ای در مشت
چه آسون میشه ما رو کشت

دلم گرفته؛ دلم بدجور گرفته...
...
..
Monday, May 08, 2006
بازگشت مرحوم...

مرحوم از سفر برگشت.
مرحوم در نمایشگاه کتاب خیلی خسته شد.
مرحوم هیچی کتاب نخرید.
ولی در کل به مرحوم خیلی خوش گذشت.
مرحوم باز هم مینویسد.
...
..
Tuesday, May 02, 2006
مرحوم در 24ساعت گذشته...

ساعت 9 دیشب : هارددیسک کامپیوترم با 80گیگابایت دیتا از قبیل آهنگ و ویدیو و عکس و هرچیز که ظرف 5سال جمع کرده بودم سوخت...
ساعت 11 دیشب : یکی از دوستان برای یک مسافرت یکروزه به رفسنجان از من دعوت کرد...
ساعت 6 امروز : دوستم در خونه سوارم کرد...
6 و 5 دقیقه : بعد از بنزین زدن از من خواهش کرد پشت رول بشینم ( خودش در حال چرت زدن بود )...
6 و 25 دقیقه : در کیلومتر 25 جاده رفسنجان یک صدای انفجار از عقب ماشین شنیده شد...
3ثانیه بعد : احساس لرزش شدید در عقب ماشین...
3ثانیه بعد : منحرف شدن ماشین از جاده...
2ثانیه بعد : ماشین با سرعت 140 کیلومتر در ساعت چپ شد...
2ثانیه بعد : اولین معلق ماشین...
1ثانیه بعد : دومین معلق ماشین...
1ثانیه بعد : خورد شدن شیشه های ماشین...
1ثانیه بعد : کشیده شدن ماشین روی سقف به مدت 4 الی 5 ثانیه...
30ثانیه بعد : هجوم افراد برای بیرون کشیدن من و دوستم از ماشین......

پ.ن.1 : از یک دستگاه تویوتا فقط یک مقدار آهن قراضه باقی مونده
پ.ن.2 : تمام بدنم درد میکنه ، اما نه من و نه دوستم آسیب کلّی ندیدیم (یاللعجب)
پ.ن.3 : صدقه و دعا فراموش نشه...
...
..

راستی، به علت احساس درد شدید در دست راست و یک مسافرت 4 روزه، وبلاگ تا یکشنبه آینده آپ نمیشود...